تبليغاتX
برای زیستن 2قلب لازم است


برای زیستن 2قلب لازم است

به توبگویم

روزی که آهنگ هر حرف زندگیست روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است روزی که هرلب ترانه یست روزی که توبیایی برای همیشه بیایی. ومهربانی با زیبایی یکسان شودروزی که کمترین سرودبوسه است ومهربانی دست زیبایی را خواهدگرفت روزی که معنای هرسخن دوست داشتن است تاتو به خاطرآخرین حرف دنبال سخن نگردی ومن آن روزرا انتظارمی کشم حتی روزی که دیگر نباشم
نوشته شده در جمعه 1388/07/24ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمدرستم زاده| |

وآنگاه خودراکلمه ای من یابی که معنایت منم

ومراصدقی که مرواریدم تویی

 
وخودرااندامی که روحت منم
 
ومراسینه ای که دلم تویی
     بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir                                      
وخودرامعبدی که راهش منم
 
ومراقلبی که عشقش تویی
 
وخودراشبی که مهتابش منم
 
ومراقندی که شیرینش تویی
 
وخودراطفلی که پدرش منم
 
ومراشمعی که پروانه اش تویی
 
وخودراانتظاری که موعودش منم
 
ومراالتهابی که آغوشش تویی
 
وخودراهراسی که پناهش منم
 
نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت 10 بعد از ظهر توسط محمدرستم زاده| |

غزل را می توان به شکل زیر تصویر کرد:

......................الف///////// ...................... الف
...................... ب ////////// ...................... الف
...................... ج ////////// ...................... الف


موضوعات اصلی غزل بیان احساسات و ذکر معشوق و شکایت از بخت و روزگار است. البته موضوع غزل به این موضوعات محدود نمی شود و در ادب فارسی به غزل هایی بر می خوریم که شامل مطالب اخلاقی و حکیمانه هستند.

هر چند غزل فارسی تحت تأثیر ادبیات عرب بوجود آمد بدین معنی که در ادبیات عرب قصاید غنائی رواج یافت (در این زمان قصیده در ایران مدحی بود و غزل فقط در قسمت اول آن دیده می شود) و در قرن پنجم به تقلید از این قصاید غنایی غزل فارسی به عنوان نوع مستقلی از قصیده جدا شد، اما موضوعات غزل فارسی اصالت دارد و مثلاً غزل عرفانی به سبک شاعران ما در ادبیات عرب نادر است.



تصویر


هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

نمونه ای از غزل عراقی:

نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
ز بهر صید دلهای جهانی
کمند زلف خوبان دام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم
سر زلفین خود را دام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت 1 قبل از ظهر توسط محمدرستم زاده| |

حالمان بد نيست غم کم مي خوريم
کم که نه هرروز کم کم مي خوريم
آب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خود نمي دانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بيگناهي بودم و دارم زدند
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شب داد آمد و بيداد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
عشق اگر اين است مرتد مي شوم
خوب اگر اين است من بد مي شوم
بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم ديگر مسلماني بس است
در عيان خلق سرد ر گم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد از اين با بي کسي خو مي کنم
هر چه در دل داشتم رو مي کنم
من نمي گويم دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
نيستم از مردم خنجر به دست
بت برستم بت برستم بت برست
بت برستم بت برستي کار ماست
چشم مستي تحفه بازار ماست
درد مي بارد چون لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم
من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن
من نمي گويم که خاموشم مکن
من نمي گويم فراموشم مکن
من نمي گويم که با من يار باش
من نمي گويم مرا غمخوار باش
آه ! در شهر شما ياري نبود
قصه هايم را خريداري نبود
واي ! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آ باد بود
از در و ديوارتان خون مي چکد
خون من فرهاد مجنون مي چکد
خسته ام از قصه هاي شومتان
خسته از همدردي مسمومتان
اين همه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلي کسي مجنون نشد
آسمان خالي شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهاد تان
کوه کندن گر نباشد بيشه ام
گويي از فرهاد دارد ريشه ام
عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيارو دستم تنگ بود
گر نرفتم هر د و پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
هيچ کس فکر مرا کرد؟ نه
فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه
هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه
هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه
هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت

نوشته شده در شنبه 1388/05/24ساعت 3 قبل از ظهر توسط محمدرستم زاده| |

بارم سنگین است تو چه می دانی چرا دلم از خانه غم وتاریک انگارشب نشسته به دیوارهاش دیواری که دردهلیزتولانی وبی نشان باالماس غریوی جگرم راخراش دادمن خشکیده ام من نگاه میکنم من درد میکشم من نفس می زنم من فریاد برمی آورم مرثیه ی دردناک ووحشت تدفین زنده بگوری که منم من./تودلم وجودم زیبایی بودولی زیبایی هاازمن دور.هرنگاهم زیبایی رامجسم می کردیم راستی سوگندخورده بودیم که خوبی هاوزیبایی هارابسازیم مارا خدا بی ستاره نیافریدچوشب بی ستاره سرکردیم جوابی نیست آنان اکنون بادروغ ÷یاله می زنندچراکه درزمین ÷اکی نیست زمین از خوبی وراستی بی بهره است حقیقت ازشهرزندگان گریخته است عشق مرده است وعاشق سرگردان تواین هوای که می بویم باب غیرمیلم که به نظرگندآلودست/ماتنهاییم.چراکه هرگزکسی مارابه جانب خودنخواند.ماخاموشیم چراکه قلب هادیگرجزفریبی آشکارنیست.ماهم خواسته بودیم چون خدایم داده بود گفتم خدایم منم میخواستم چوخودآفریده بودی بی نصیب ماندیم همچوکلاغان بی سر نوشت گوش کنیدای شمایان که در منظرنشسته ایدبه تماشای قربانی بیگانه یی که منم باشمامراهرگز÷یوندی نبوده است من ÷روازنکردم من ÷ر÷ر زدم مردی تنهابرجنازه ی خودمی گرید   http://www.cloob.com/share/link/add?

http://www.cloob.com/share/link/add?
url=[برای زیستن2قلب لازم است]&title=[درقلب خودبه بهارباوری نیست]"
rel="nofollow" target="_blank">
داغ کن - کلوب دات کامhttp://static.cloob.com//public/images/icon/100c.gif" />

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/17ساعت 2 قبل از ظهر توسط محمدرستم زاده| |

مایاها قومی بودند که چند هزار سال پیش تو مناطق آمریکای مرکزی زندگی می کردند، البته الان هم از قوم اونها بازماندگانی وجود دارن. حتما معبد زیر رو که متعلق به مایا هست رو دیدید:

 

بقیه درادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/01/25ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمدرستم زاده|

عِِِِِِِِِِِِِِِِیِِد همگی مبارک....سال خوبی داشته باشید...

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر داريم؛ راحتي بيشتر اما زمان کمتر

 

we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر ؛ آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافي دوست نمي داريم و خيلي زياد دروغ مي گوييم

 

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر

 

We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years

زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان

 

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر

 

We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم، بيشتر مي خريم اما کمتر لذت مي بريم

 

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر

 

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد

 

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است

 

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 

Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days"

عباراتي مانند "يکي از اين روزها" و "روزي" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم "يکي از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم

 

Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

 

Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

حرف دل یه عاشق تنهادرادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 4 قبل از ظهر توسط محمدرستم زاده|

درگذشت "سید علی میری" كمدین معروف و قدیمی تئاتر و سینما
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سید علی میری بازیگر قدیمی تئاتر و سینما بامداد روز 12 اسفند ماه 87 در بیمارستان آبان تهران از دنیا رفت. به گزارش بخش سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این هنرمند به دلیل عارضه‌ قلبی در سن ۶۹ سالگی درگذشت و مراسم تشییع پیكر او ساعت 9 صبح روز چهارشنبه 14 اسفند ماه از مقابل خانه سینما به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) انجام ‌شد.

این هنرمند متولد 1318 رشت و دارای مدرك تحصیلی دیپلم بود كه از كلاسهای آزاد هنرپیشگی در جامعه بارید فارغ‌التحصیل شده بود، او فعالیت خود را در تئاتر از سال 1341 آغاز كرد و در سینما نیز از سال 1343 با بازی در آثاری همچون "شیطان در می‌زند" ، "دیوار شیشه‌ای" ، "به دادم برس رفیق" و "سرنوشت‌سازان" و ... نام برد.

میری در عمر هنری اش كه بیش از ۱۴ سال بیشتر نبود در ۱۱۵ فیلم بازی كرد. او كه عموما در نقش وردست رشتی ظاهر می شد متولد شهسوار بود و در سال ۱۳۴۰ از مدرسه هنرپیشگی فارغ التحصیل شده بود. بعد از سه سال كار تئاتری با فیلم "زمزمه محبت" كار امیر شروان به سینما وارد شد این بازیگر فقط در سال ۵۶ در ۱۰ فیلم بازی كرده بود. ناخدا باخدا، یكی خوش صدا یكی خوش دست و میرم بابا بخرم از كارهای معروف او در نزد تماشاگران آثار قبل از انقلاب است.

بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1387/12/27ساعت 4 قبل از ظهر توسط محمدرستم زاده|

هرکه دل به دنيا به بندد دل به سه زيان بسته : 1. کوشش و گرفتاري که پايان پذير نيست 2. آرزويي که به آن نخواهد رسيد 3. اميدواري که نائل به آن نميشود.

فقط هرچقدرخواهی خوش بگذرون ودرمرحله ی اول انصاف هم داشته باشی خیلی بهتره

 

اما بهترين خوردنيهاي دنيا عسل است که آن استفراغ دهان زنبور عسل است و لذيذترين نوشيدنيهاي دنيا آب است که از قعر خاک و دل زمين بدست مي آيد و بهترين بوئيدنيهاي دنيا مشک است که خون ناف آهوست و بهترين پوشيدنيهاي دنيا ابريشم است که لعاب دهان کرم ابريشم است و بهترين لذات دنيا لذت همبستري و زناشوئي است که آنهم عمل داخل نمودن آلت تناسلی است در آلت تناسلی ديگر و بهترين قسمت خوبي زن دربدترين عضو او قرار گرفته است و عالي ترين وسايل سواري در ميان چهارپايان اسب است که آنهم کشنده صاحب خود است.و بهترين شنيدنيهاي دنيا هم موسيقي است که آنهم از بزرگترين معاصي خداوند است.پس اي جابر دنيائي که داراي چنين مشخصاتي است شخص عاقل نبايد براي آن آه بکشد جابر گويد پس از شنيدن اين سخنان از زبان مولا (ع) ديگر دنيا برايم ارزشي نداشت

بنظرم طمع نکنیم و درست زندگی  کنیم باهمه حال دنیا فانیست هرچقدرتلاش کنیم چیزی که

قسمت نباشه به آن نمیشه رسیدفقط

نوشته شده در جمعه 1387/12/16ساعت 2 قبل از ظهر توسط محمدرستم زاده|

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره
       يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره
                 يه نفر مي شينه و اسکناساشو مي شمره
                         مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره
                                يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش
                                         اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره
                                                بابا مي خواد واسه دخترش عروسک بخره
                                                       انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره
                                                               يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
                                                                     اون يکي مداد براي آب و بابا نداره
                                                                         يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي
                                                                               اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره
                                                                               يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه مي خواد
                                                                                 مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره
                                                                                 يه نفر تولدش مهمونيه ،‌همه ميان
                                                                                  يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره
                                                                                يکي هر هفته يه روز پزشکشون مياد خونش
                                                                                  يکي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره
                                                                                 يکي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن
                                                                                يکي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره
                                                                              يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي
                                                                         يکي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره
                                                                تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن
                                                       يکي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره
                                              يکي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا
                                      يکي انقد ديده که ميل تماشا نداره
                                 يکي از واحداي بالاي برجشون مي گه
                            يکي اما خونشون اتاق بالا نداره
                      يکي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره
                يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره
         يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
    يکي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره
   يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه
  يکي از بس که نخورده شب و روز نا نداره
 يکي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس
  يکي هم براي گرماي دساش ها نداره
  دخترک مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه
    عوضش دخترکم ، او خونه ليلا نداره
         يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه
              هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره
                  يکي آزمايش نوشتن واسش ،‌اما نمي ره
                            مي گه نزديکياي ما آزمايشگا نداره
                                 بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و
                                        مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره
                                                 يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه
                                                    پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره
                                                        ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم
                                                              دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره
                                                                   راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم
                                                                         مليکا چه چيزايي داره که رعنا نداره ؟
                                                                             بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره
                                                                                    يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره
                                                                                          هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما
                                                                                         اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره
   آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا
  اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره
  کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت
   با نمي شه ، با نمي خوام ،‌با نشد ، با نداره

نوشته شده در دوشنبه 1387/11/28ساعت 1 قبل از ظهر توسط محمدرستم زاده|


Design By : Night Skin

<


قالب و كدهاي جاوا > <
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت
> < قالب و كدهاي جاوا < onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا > < قالب و كدهاي جاوا >

Powered by : قالب و كدهاي جاوا <


قالب و كدهاي جاوا > <
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت
> < قالب و كدهاي جاوا > <

قالب و كدهاي جاوا > < > <
Time spent here:
قالب و كدهاي جاوا >